آوا آوا ، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

آوای خوش زندگی ما

بدون عنوان

توی ماه اردیبهشت دو تا دیگه از مرواریدای دختر گلم رویت شد مبارکت باشه عزیزم حالا دیگه دو تا دندون بالا و دو تا دندون هم پایین داری و میتونی حسابی گاز بگیری        از دغدغه این روزای  مامان اینه که دختر گلش خوب غذا نمیخوره و مامان همش نگرانه   هر بار هم واسه قد و وزن میریم دکتر متوجه میشیم خوب وزن اضافه نکردی .من و بابا محمد با هر ترفندی سعی میکنیم که غذا بخوری ولی اکثر مواقع دختر مامان خیلی لجبازی میکنه.از نظر عفونت ادراری هم آزمایش دادیم که خداروشکر مشکلی نبود.کم کم با بابایی به این نتیجه داریم میرسیم که دکترت رو عوض کنیم    بشدت امیدوارم که این مشکل زودتر حل بشه در عوض دختر ناز مامان این روزا ح...
4 آبان 1393

سفر نوروزی آوا

دختر گلم روز سوم عید صبح زود با عموها و عمه و مامان بزرگ راهی شمال شدیم.خداروشکر شما کل راه رو خواب بودی چون اگه بیدار بودی نمیتونستی آروم بشینی و اذیت میکردی.البته اون چند روزی هم که شمال بودیم مامان همش مشغول آشپزی واسه شما بود از ویلا هم زیاد بیرون نمیرفتیم چون میترسیدم که سرما بخوری ولی با اینحال همینکه کنار مامان بودی از همه چیز عالی تر بود.اونجا توی محوطه یه زمین بازی بود که واسه تاب سوارشدن کلی ذوق میکردی.کنار دریا هم وقتی میرفتیم با تعجب نگاه میکردی. الهی مامان فدات بشه که تو اون کاپشن سرهمی که تنت میکردیم مثل یه آدم برفی کوچولو میشدی در کل ماسفرت خوبی داشتیم و دختر گل منم مامانشو اذیت نکرد مرسی مامان خیلی دوستت دارم ...
19 مهر 1393

بدون عنوان

                                                                                                                        بهار بهار اومده.آوای نازم وارد اولین بهار زندگیش شد.این بهار به یادموندنی ترین بهار عمر ما هم شد,اولین سالی ...
19 مهر 1393

بدون عنوان

                                                                 آوای عزیز مامان با شروع فصل سرما وارد هفت ماهگی هم شده.دختر قشنگ من این روزا خیلی شیطون شدی و دیگه میتونی خیلی خوب توی روروئک بشینی و تند تند این ور اون ور بری.وقتی دنبالت میکنیم با روروئکت فرار میکنی و جیغ میزنی و از این کار خیلی خوشت میاد تو این روزها زیاد...
12 شهريور 1393

بدون عنوان

عکسهای آتلیه آوا خانوم که یه روز سرد زمستون با عمه و بابایی رفتیم آتلیه،بماند که چقدر پشت دوربین ادا وشکلک از خودمون در اوردیم که آوا خانوم به دوربین نگاه کنه و بخنده                                                                                                  ...
9 مرداد 1393

آغاز شش ماهگی آوا

آوای ناز مامان وارد شش ماهگی شده و هر روز که میگذره شیرین تر میشه و لذت مادر شدن منم بیشتر.این روزا از دیدن کارها و خنده های از ته دلت خستگی از تنم بیرون میره و بیشتر به خاطر مادر شدن خدارو شکر میکنم.از اتفاق مهم این ماه اینه که دختر گل مامان باید غذای کمکی بخوره اولین غذایی که شروع کردیم فرنی بود که خیلی هم دوست داشتی خدارو شکر خیلی خوب به غذا خوردن علاقه نشون دادی و از این بابت باعث خوشحالی ما شدی.آوا کوچولوی مامان دیگه خیلی خوب غلت میزنه و چند روز بعد از شش ماهگی هم سینه خیز رفت.هر چند مامان واسه سینه خیز رفتن شما خیلی عجله داشت و کمی هم نگران بود ولی بهم ثابت شد که نباید تو این چیزا عجله کرد و بچه به وقت خودش مراحل حرکتیش رو پشت سر میذار...
6 مرداد 1393